پرونده الجزایر و رژه جدید حاکمیت ها

بیش از 60 سال پس از استقلال از فرانسه، الجزایر استدلال می کند که حاکمیت واقعی مستلزم عدالت تاریخی و مسئولیت اخلاقی در قبال جنایات استعماری است، نه فقط خودمختاری سیاسی. در حالی که فرانسه رنج استعماری را پذیرفته است، اما از مسئولیت کامل قانونی اجتناب کرده است و شکافی بین استعمار زدایی قانونی و حسابرسی همه جانبه ایجاد کرده است. تقاضای الجزایر برای به رسمیت شناختن جنایات استعماری، بایگانی و غرامت، در هویت ملی و استراتژی دیپلماتیک آن باقی مانده است.

Foreign Policy Blogs
75
4 min read
0 views

حاکمیت الجزایر و تلاش ناتمام برای عدالت تاریخی

در بحث جهانی معاصر درباره حاکمیت، کشورهای کمی به اندازه الجزایر پارادوکس استقلال و عدالت تاریخی حل نشده را تجسم می‌دهند. بیش از شش دهه پس از پایان حکومت استعماری فرانسه، الجزایر رسماً به عنوان یک کشور کاملاً مستقل ایستاده است - با این حال روایت سیاسی، حافظه نهادی و وضعیت دیپلماتیک آن همچنان نه تنها تحت تأثیر آسیب استعمار، بلکه با سؤالات اخلاقی و حقوقی ناتمام که آن را احاطه کرده است، شکل می‌گیرد. داستان الجزایر صرفاً داستان رهایی نیست. این داستان دولتی است که اصرار دارد که حاکمیت بدون حقیقت تاریخی ناقص است.

در بسیاری از کشورهای پسااستعماری، حاکمیت مدت‌هاست به عنوان یک شرط رسمی - وجود مرزها، یک دولت ملی، یک پرچم و یک کرسی در سازمان‌های بین‌المللی- تعبیر شده است. الجزایر این درک مینیمالیستی را به چالش می کشد. برای الجزیره، استقلال هرگز صرفاً جدایی اداری از فرانسه نبود. این به عنوان یک فرآیند ترمیمی عمیق تر تصور می شد که در آن به رسمیت شناختن جنایات استعماری، تصدیق محو فرهنگی و مسئولیت اخلاقی در کنار خودمختاری سیاسی قرار می گیرد. آنچه در عوض پدیدار شد، شکاف بلندمدت بین حاکمیت قانونی و عدالت تاریخی است - شکافی که همچنان رفتار استراتژیک الجزایر را در داخل و خارج از کشور نشان می‌دهد.

شرکت استعماری فرانسه در الجزایر یک قسمت حاشیه ای از امپراتوری نبود. این یکی از ریشه‌دارترین پروژه‌های استعماری-استعماری قرن بیستم بود. مصادره زمین، جابجایی جمعیت، سرکوب سیستماتیک و سیاست های یکسان سازی فرهنگی با خشونت توده ای در طول جنگ استقلال همراه بود. این واقعیت ها توضیح می دهد که چرا الجزایر به حافظه نه به عنوان یک تمرین نمادین، بلکه به عنوان یک حق حاکمیتی نگاه می کند. از سوی دیگر، پاریس مسیر محتاطانه‌ای را طی کرده است - اذعان به رنج، اما اغلب از زبان کامل حقوقی مانند "جنایت" یا "مسئولیت" اجتناب می‌کند. این تنش چیزی را ایجاد کرده است که می توان آن را روایت دوگانه نامید: استعمار زدایی قانونی بدون محاسبه اخلاقی جامع.

دقیقاً در این تضاد است که الجزایر خود را در «رژه حاکمیت‌ها» جهانی قرار می‌دهد، جایی که دولت‌ها به طور فزاینده‌ای مشروعیت را نه تنها به قدرت یا قلمرو، بلکه به ادعاهای اخلاقی ریشه‌دار در تاریخ پیوند می‌دهند. در حالی که بسیاری از کشورهای پسااستعماری همچنان از استقلال اسمی راضی هستند، الجزایر استدلال می کند که یک کشور مستقل نمی تواند به طور کامل کامل باشد تا زمانی که گذشته آن رسما مورد مناقشه یا به حداقل رساندن باشد. برای الجزایر، مبارزه برای استقلال در سال 1962 به پایان نرسید. تبدیل به کمپینی برای به رسمیت شناختن شد - آرشیو، بقایای باقی مانده، عذرخواهی، مکانیسم های جبران خسارت، و حق روایت تاریخ خود.

این وضعیت بدون عواقب استراتژیک نیست. پافشاری الجزایر بر عدالت تاریخی، دیپلماسی آن را شکل می‌دهد، بخش‌هایی از هویت سیاسی داخلی آن را تقویت می‌کند و گاهی آن را در اصطکاک با بازیگران سابق استعماری قرار می‌دهد که آشتی بدون پاسخگویی را ترجیح می‌دهند. منتقدان استدلال می‌کنند که این رویکرد می‌تواند به عنوان یک ابزار سیاسی عمل کند، مشروعیت دولت را از طریق روایت‌های حافظه تقویت کند و به نخبگان حاکم اجازه دهد تا حاکمیت را به عنوان یک پروژه انقلابی دائمی بسازند. حامیان مخالف این هستند که سکوت تاریخی خطر بزرگ‌تری است، زیرا خشونت استعماری را بررسی نکرده و عدم تقارن‌های ساختاری را در روابط بین‌الملل تداوم می‌بخشد.

به معنای وسیع‌تر، الجزایر دگرگونی عمیق‌تری را در سیاست جهانی آشکار می‌کند: حاکمیت از یک اصل کاملاً سرزمینی به یک ادعای اخلاقی-سیاسی تبدیل می‌شود. از آفریقا تا آمریکای لاتین، دولت‌ها به طور فزاینده‌ای خواستار این هستند که استقلال نه به عنوان یک نقطه عطف تاریخی، بلکه به‌عنوان یک فرآیند مداوم مرتبط با حیثیت، حافظه، استرداد، و استقلال معرفتی - حق تعریف چگونگی نوشته شدن تاریخ و رنج‌های چه کسی- درک شود. الجزایر در خط مقدم این تغییر فکری قرار دارد و خود را هم به عنوان بازمانده امپراتوری و هم مدعی حقیقت تاریخی معرفی می کند.

با این حال، چالش الجزایر، مانند بسیاری از جوامع پسااستعماری، در ایجاد تعادل بین حافظه و حکومت نهفته است. مشروعیت ناشی از مبارزه ضد استعماری باید با مسئولیت اصلاحات اقتصادی، پاسخگویی سیاسی و توسعه اجتماعی همزیستی داشته باشد. یک روایت حاکمیتی که صرفاً در گذشته استوار باشد، خطر ایستایی را دارد. یکی که بر پایه عدالت و مدرن سازی بنا شده است، می تواند به یک نیروی سازنده تبدیل شود. ارتباط آینده کشور به این بستگی دارد که آیا می‌تواند شکایت تاریخی را به پروژه‌ای آینده‌نگر تبدیل کند که به جای جایگزینی مؤسسات، مؤسسات را تقویت می‌کند.

بنابراین پرونده الجزایر به تأمل عمیق تری در مورد معنای رهایی در قرن بیست و یکم دعوت می کند. استقلال ممکن است قدرت استعماری را از بین ببرد، اما به طور خودکار میراث اخلاقی و روانی سلطه را حل نمی کند. حاکمیت رسمی دولت را تأسیس می کند. عدالت تاریخی آن را کامل می کند. اصرار الجزایر بر این تمایز صرفاً یک بحث داخلی نیست - بلکه پیامی به سیستم بین‌المللی است که به رسمیت شناختن، حافظه و کرامت دیگر موضوعات پیرامونی نیستند، بلکه اجزای اساسی حاکمیت مدرن هستند.

Original Source

Foreign Policy Blogs

Share this article

Related Articles